ولادت امام محمد باقر (ع )
بیـا به پای دل خود سفـر کنیـــم امشب
ز کوچه هـای مدینـــه گذر کنیـم امشب
خدا به زین عبادش عطیــــه ای بخشید
بیــا تمام جهــان را خبــــر کنیم امشب
بیــا ســـــلام و درود و تحیــت خـــود را
نثـار ایــــن پدر و این پسر کنیـــم امشب
در آسمـان ولا مهــر و مـــه هم آغوشند
بیـا نظاره شمس و قمـــر کنیـــم امشب
دگــر به دیدن باغ بهشت حــاجت نیست
اگـر به بـاغ ولایت نظـــر کنیـــــم امشب
برای ایـن که بگیریــم عیـــدی از زهـــــرا
سـزد ارادت خود بیشتـــر کنیــم امشب
بپــاس مقدم دریا شکـــــاف علم و کمال
زاشـک شوق نثارش گهـــر کنیم امشب
شب ولادت او در مدینـه جشنی نیست
بیـــا ز غربت او دیــــده تر کنیـــم امشب
تمام فرصت ما وقف خــــدمت بر اوست
چه حاجت است که کاردگر کنیم امشب
اگر کــه چشمه ای از معرفت شود پیدا
نهـــــال مهــــر ورا بـارور کنیــــم امشب
کنـــار خرمنـــی از عشق او بیــا بنشین
که فکـــر توشه راه سفـــر کنیم امشب
بگــــو به خلــــق(وفائی) زجای برخیزد
لبــــاس خدمت بر او به بر کنیــم امشب
سروده : سید هاشم وفائی
سر بازار مصـر ، پیـری با کلافـی از نـخ برای خریـد یوسف انتظــار می کشید. به او گفتند با قیمتی که پادشـاه مصـر پیشنهـاد کـرده است یوسف را به تو نخواهند داد گفت : میدانـم ولی میخواهم به عدد مشتریان یوسف بیفزایم !